بیرون طوفانِ آرامی! در جریانست و آسمان قرمز شده؛ بعد از یک ماه نباریدن ، ریز و خاکهای میبارد، شبیه گرداب... من هم اینجا نشستهام ، کنار رادیات زیر پنجره ، تکیه به دیوار و بالشی که آوردی گذاشتی تا پشتم یخ نکند، و فکرهای عالم بر سرم خراب شده، نمیدانم اول کدام را کنار بزنم، کاش یک نفر درب را باز کند ، باد بپیچد داخل، مرا بغل کند از زیرِ آوار با خود ببرد از اینجا، دور از همه جا.
برچسب:
نویسنده: رادین شجاعی

یه درد بی درمونی هم جدیداً مبتلا شدم که پیشم هستی حالم خوبه و برقرارم! و میگذره ، آمااا امان از وقتی که ازت دور میشم یهو قشنگ یه خاور دلتنگی میریزه تو قلبم، و قلبم به موازات له شدن! مثل اینکه همزمان داره بیرون بدنم میتپه! پیش میره :(

برچسب:
نویسنده: رادین شجاعی
برچسب:
نویسنده: رادین شجاعی
موقعیتی شبیه جان دادن، آنقدر گریه کنی تا کور شوی ، آنقدر ناله بزنی تا گلویت خشک شود، آنقدر مچاله شوی که تمام عضلاتت بگیرد، آنقدر له شوی تا نابود شوی... کاش صحرایی شخصی داشتی، برای ضجه و ناله و مویه کردن.
امیدوارم تمام بدبختی ها و خوشبختی ها، تمام
برچسب:
نویسنده: رادین شجاعی

روزی که تو این خونه نباشم، دلم قطعاً برای این درخت آلوچه تنگ میشه که هر سال چهارفصل خوشگلیش رو با من شریک شد و با شکوفه هاش دلبری کرد، امسال زودتر شکوفه داده، و چندتا برگ ریز و حتی بالغ هم در آورده.
اولین برگی که تو اسفند یا قبل بهار میرسه، یعنی همون اولین برگیه که تو شهریور و پاییز از درخت میفته؟

برچسب:
نویسنده: رادین شجاعی
از روزهایی که جونِ بینفس میدوئم و میدوئم و وقت کم میارم، حتی واسه خوردن دولقمه صبحونه، در حالیکه میدونم دلم عجیب برای این صبحونه های هول و بیتوجه، بدون ذرهای ذهنآگاهی! تنگ میشه. یعنی با تموم شدم اسفند امسال میتونم سالِ آخرِ این قرن* رو که شرو
برچسب:
نویسنده: رادین شجاعی
یه آشپزخونه بی شیلهپیله هم کشف کردم نزدیک خونه، یه طوری ساده که آدم گمون کنه متروکهس! اصلاً بار اول که دیدمش گفتم کی از این غذا میگیره!، خودمم که چند ماه پیش اول باری ازش استانبولی خریدم باورم نمیشد که اینکارو کردم؛ ولی باید بچشی که بدونی چی میگم
برچسب:
نویسنده: رادین شجاعی
بدرقه کردن و بدرقه شدن باید ممنوع باشه، نباید عزیزات تا آخرین لحظه پشت اون شیشه منتظر بمونن و نگاهت کنن، نباید از پشت شیشه ها همو ببینیم، نباید برای هم از دور دست تکون بدیم، نباید دور شدنت رو ببینن، نباید دور شدن رو ببینی، نباید کندن و رفتنت رو ببینن
برچسب:
نویسنده: رادین شجاعی

اینجاها داشتم فکر میکردم حجم بی سر و پایی من کجا و میهمان این سرا شدن کجا! سفره زود جمع شد! ما مسکینتر از آن بودیم که این سفرهنشینی سیرمان کند!؛ گرنه که خاندان شما به این سفره داری ها و این مسکین نوازی ها شُهرت بسیار دارد.

آفتابی تو و من ذره مسکین ضعیف
تو کجا و من سرگشته کجا مینگرم
برچسب:
نویسنده: رادین شجاعی

یحتمل وقتی که از تمام پلها و جادهها و پیچهای سخت که بگذری؛ عاقبت منظره قشنگ تری منتظرست؛ البته که انشاالله :) حواست باشد به جاهای قشنگ مسیر که رسیدی خوابت نبرد!

برچسب:
نویسنده: رادین شجاعی